|
سلام نام مبارک اوست !
و بغض پلنگ بودن این دل در آن دمی ترکید که ماه چهره تان از ابر بیرون زد !
و دل رمیده چون پلنگ به صخره ی نیاز شد !
دوباره خیره شد به ماهتاب رویتان
آه از این اضطراب شرمناک ِ مقتدر
به احتیاط فرو داد خشکی گلوی خسته را !
به آرزوی آن وصال ِ دور به آسمان پرید
به ماه پنجه پرت کرد !
ولی چه دور بود و حال ، پلنگ میان آسمان و از زمین جدا!
و این پلنگ در این نگاه آخرش نگاه ملتمس به ماه
چه بغض نازکی ! چه لحظه ای! چه آرزوی مبهمی !
طبقه بندی:
قطعات ادبی (شعر ، نثر)، |